فانوس دريايى - بيژن جوانفر




پُل سِزان ( Paul Cézanne)





فانوس دريايى

چهره خورشید گرفت آنچنان
كه ديگر آفتاب دليل آفتاب نبود
رمه هاى بى مرتع به قناره ها اونگ شدند با هر سكوتى
وصيادان با دست هاى تهى به خانه در آمدند بى هيچ سرودى
قحط سالى عظيم به هم رسيد كه كوچ ناگزير را جرس مي زند
كوچى تا آنسوى پهناب هاى زمين
كوچى تا آن سوى اشك هاى تلخ وداع


بيژن جوانفر :قسمتى سروده فانوس دريايى

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

از فروغ همیشه فروزنده می گویم

چند صدایی باختین درجزیره ی سرگردانی و ساربان سرگردان

مقدمه ای بر زبان شناسی شعر فروغ فرخ‌زاد