۱۷ آبان ۱۳۹۶

شعر

شعری از آنا آخماتوا
__________

دُنِ آرام به آرامی روان است،
به خانه می‌آید ماه زرد،
به درون می‌آید و کلاهش را شنگولانه کج نهاده،
ماه زرد سایه‌ای می‌بیند.
این زن بیمار است،
این زن تنهاست،
شوهر در گور و پسر در زندان،
برایم کمی دعا کن.
____________
ترجمه، محمد مختاری

۱۳ آبان ۱۳۹۶

شعر

مهم این بود مثل حشره به دور خودت پیله نبندی
مهم این بود خودت را بسنجی
مهم این بود به این زندگی پست و زبون دل نبندی
مهم این بود که بودن و رفتن ات دست خودت باشد
مهم این بود بدانی برای چه هستی
مهم این بود برایت راه ِرفتن را نکشیده باشند
مهم این بود که به دلخواه عمل کنی
مهم این بود اعتقاد به عمل ات داشته باشی
و مهم تر از همه این بود که از خودت خرسند باشی،
یک خرسندی کامل.
--
منصوره اشرافی- از کتاب سکوت سپری شده

۱۱ آبان ۱۳۹۶

شعر

در گریز
از خویشتن به خویش
و از خویش
به خویشتن می رسید

برای او هیچ راه فراری نمانده بود.
--
منصوره اشرافی- از کتاب " سکوت سپری شده"

۹ آبان ۱۳۹۶

شعر

تابستان،
دراز کشیده
پشتِ نارنجیِ های تند
در راه راه های تاریک و روشن

تن می شُویَد
آرام و خنک در غوغو های “موسی کوتقی” ها
و موج می شود
ازحاشیه های پرتقالی
به کرانه های آبی
با چشم های خواب
تا بی انتهای دوردست

غوغو  غو، غوغو  غو
--
منصوره اشرافی- از کتاب ، نفس های پنهان

۷ آبان ۱۳۹۶

شعر

آسمان
ستاره باران بود
ستاره،
     باران بود
ستاره،
   در جام لاله
بی قراران بود
ستاره،
   نشانه ی خون یاران بود.
--
منصوره اشرافی- از کتاب« سکوت سپری شده»

شعر

دیری ست
به ترانه هایی که دریا می سراید
نا خوانده مهمان می شوم
خشمناک
با گلوی هراسان
قصه های ماه و آسمان
دریا را هول می نشیند به بر
پرسیدم اش،
ساحل نجات کجاست؟
--
منصوره اشرافی- از کتاب سکوت سپری شده

شعر

دیری ست
به ترانه هایی که دریا می سراید
نا خوانده مهمان می شوم
خشمناک
با گلوی هراسان
قصه های ماه و آسمان
دریا را هول می نشیند به بر
پرسیدم اش،
ساحل نجات کجاست؟
--
منصوره اشرافی- از کتاب سکوت سپری شده

۶ آبان ۱۳۹۶

شعر

خورشید
بر درگاه مغرب،
در آستانه ی رسیدن اش
فریاد بر آورد
تا آدمیان را، 
مددی گیرد
خورشید
بر درگاه مغرب
درآستانه ی شکفتن و جوانه زدن
در جدالی مهیب،
فریادی بر کشید
تا آدمیان را،
شاید،
مددی
خورشید، درخون غلتان
و آدمیان
هر یک به گوشه ای
گویی،
گویی انگار خورشیدی نبوده است به کار.
--
منصوره اشرافی- از کتاب«سکوت سپری شده»

شعر

جایتان سبز، ای سرسبزان غریب
که به روییدن می اندیشید
و به خوابی سرخ
سرسبزان غریب
بر تاراج خزان
شوریدند، نه
باغچه طلوع کرد
در اندیشه شان
و فرو ریخت، از نرده ی نور
عشق
فواره کشان.
--
منصوره اشرافی- از کتاب«سکوت سپری شده»

شعر


برفروزان
هیمه ی هستی را
در بسیط جان
با جرقه ای
تا عشق
شعله کشد در رگ ها
و نور
بتابد،
در این سرد و سیاه.
--
منصوره اشرافی- از کتاب سکوت سپری شده

شعر

دریوزگی از روزها
یعنی،
خط کشیدن در سیاه ترین اوراق
در امتداد تکرار
غلتیدن بر پهنه ی گلی، چون حباب
تجدید عهد، با عشق های وامانده
و تکرار هجای خونین خورشید،
در تن علف های هرز
و هراسیدن،
از نفس هامان.
--
منصوره اشرافی- از کتاب " سکوت سپری شده"

شعر

سکوت لحظه ها,
نبض پرنده ست
خاطره,
ذهن پنجره
و پرواز,
واژه ای نو .
-
منصوره اشرافی - کتاب " نفس های پنهان"

۲ شهریور ۱۳۹۶

شعر

تو،
چون توانایی عشق
در شعری
 که شوق رسیدن را
               باور می شوی
و لبریز می کنی،
                 چون موج
و می آشوبی،
              چون رگبار
 و می افرازی،
          چون دماوند
 و می شکفی
با صدها گلبرگ
          در همه سوی نگاهم

و تویی،
که می باری
            در من
مثل قطره قطره ی باران.

منصوره اشرافی