پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب نصرت الله مسعودی

حال آقای کشوری - نصرت‌الله مسعودي

تصویر
پُل سِزان ( Paul Cézanne ) ‏ حال آقای کشوری  مدتی بود استفراغ می‌کرد. عکس و اندوسکوپی و آزمایش‌های جورواجور چیزخاصی را نشان نداده بود.مردم شهر« هَپَلی هَپو » که اکثرن مردمی حاذق، ماهر، متخصص و مفتی بودند، و فشار بی‌امان دانایی اکثر مواقع به اشکال سر راست و پیچیده از اعضاء و جوارح پیدا و پنهانشان بیرون می زد، هرکدام به فراخور پیراهن‌هایی که پاره کرده‌ بودند، درخصوص حرفهایی می زدند.این اهالی وسط ِ چه دره‌هایی که با فراغت خاطر، در سوز سرما وُ درالعطش گرما، آرنج بر زانو، وکف دست زیر چانه ، باد در باد رها نکرده بودند و چه آخیش‌هایی سرخوشانه یی که بعدِ این چمباتمه ها از ته دلشان بر نیامده بود. آنها از ته دل، دلشان برای هم می‌سوخت، به گونه یی که مانندش را در افسانه‌ها هم نمی‌شد پیدا کرد. همین باعث شده بود که بارها وبارها درباره‌ی بیماری صعب العلاج آقای کشوری اظهار نظر وُ اظهار ‌همدردی کنند. یکی‌شان گفته بود: کشوری آن قدر روی زمین سفت راه رفته که سردی‌اش شده ولازم است که هفت شب ِ اول ماه، حداقل نود روز، نبات کوبیده را با آب ریحان ق...

امسال هم سري به شقايق نزديم - نصرت الله مسعودی

تصویر
Michael Kenna                                                        امسال هم سري به شقايق نزديم اين راه ها كه همه به هاي هيچ ختم مي شوند نه از توخبر دارند نه از باغ هاي باران خورده كه حالا آن همه شكوفه وُبرق ِآفتاب   گويا اصلاً زاد روزي نداشته اند . صداي گريه ي باد هاي نيامده مي آيد وشده ام بي حوصله گي ِعصرهاي بيزاري وجيب هايي كه از سر هيچ كاري نمي آيند شده ام ايستگاه متروكي كه براي تكان دستي زمستان هم پنجره ها را نمي بندد . چه پيچ مي خورند اين بادهاي نيامده با بغض ِ بچه هايي كه پيرزاده مي شوند . ومن هم انگاراز اول موي سرم سپيد بوده است بي آنكه سيمرغي مرا به كوه قاف برده باشد . تا ته ِآخرين روز دنيا از اين همه تپه وُ ماهوربا هم قهر كه بي محاسبه ي شقايق به رنگ ِهيچ لب ِشادي در آينه ي عروسي ...

و زخمهاي من همه از عشق است

تصویر
نصرت الله مسعودی آنها همه محصول جامعه یی بودند پرازتناقض. جامعه يي با زیرساختهای که بلحاظ فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی دوران کودکی را می گذراند.مناسبات چنین جامعه یی آنقدرظرفیت منفی داشت که هم سیاست مدار انسانگرایی چون دکترمحمد مصدق راقربانی کند وهم دکترحسین فاطمی در کوران بیماری و تب به جوخه ی تیرباران بسپارد و هم شاعربزرگی چون فروغ فرخزاد را پس رنجهای فراوان در سی دوسالگی به دهان باز گوربسپارد.جامعه يي جولانگاه تركتازي وتاج بخشي شعبان بي مخ ها و اراذل آدمكشي كه به سادگي خوردن يك ليوان آب مي توانند انديشمنداني چون جزني ها را بر تپه هاي اوين تيرباران كنند و كسي چون آيت الله غفاري را با فجيع ترين وضع به قتل برسانند. من دراین نوشته ی کوتاه نه قصد دارم درباره ی روند تکاملی شعرفروغ حرفی بزنم که بسیار درباره ی آن نوشته اند .و نه چون استاد دکتررضا براهنی سه کتاب " اسیر" ، " دیوار"و"عصیان، را هوسهای زنانه بپندارم تا گستردگی هوسهای مردانه را که در این بوم بلا خیز همیشه محمل های مختلف و متلون فرهنگی جهت توجیه ...