حال آقای کشوری - نصرتالله مسعودي
پُل سِزان ( Paul Cézanne ) حال آقای کشوری مدتی بود استفراغ میکرد. عکس و اندوسکوپی و آزمایشهای جورواجور چیزخاصی را نشان نداده بود.مردم شهر« هَپَلی هَپو » که اکثرن مردمی حاذق، ماهر، متخصص و مفتی بودند، و فشار بیامان دانایی اکثر مواقع به اشکال سر راست و پیچیده از اعضاء و جوارح پیدا و پنهانشان بیرون می زد، هرکدام به فراخور پیراهنهایی که پاره کرده بودند، درخصوص حرفهایی می زدند.این اهالی وسط ِ چه درههایی که با فراغت خاطر، در سوز سرما وُ درالعطش گرما، آرنج بر زانو، وکف دست زیر چانه ، باد در باد رها نکرده بودند و چه آخیشهایی سرخوشانه یی که بعدِ این چمباتمه ها از ته دلشان بر نیامده بود. آنها از ته دل، دلشان برای هم میسوخت، به گونه یی که مانندش را در افسانهها هم نمیشد پیدا کرد. همین باعث شده بود که بارها وبارها دربارهی بیماری صعب العلاج آقای کشوری اظهار نظر وُ اظهار همدردی کنند. یکیشان گفته بود: کشوری آن قدر روی زمین سفت راه رفته که سردیاش شده ولازم است که هفت شب ِ اول ماه، حداقل نود روز، نبات کوبیده را با آب ریحان ق...