پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب شروین شاه‌وزی‌پور

شعری بی عنوان - شروین شاه‌وزی‌پور

تصویر
\Michael Kenna شعری بی عنوان کوه صدا می‌کند مثل الوارهای زیر تشک این تخت مثل فراموشی که لای دود چپق تا سقف می‌رود و صدای موبایل که از سایلنت ماندن خسته شده همه صدا می‌کنند اسم‌ام را بلدند اسم‌ام صلب است و بی معنا و موسیقی آخرین وسوسه‌ای که از کنارش می‌گذرد اگر بردارم و نام‌های دیگری جایش بگذارم اگر جاده را / یا باد میل عجیبی به فقط خوابیدن دارم دوست دارم فقط بخوابم و اشیایی را در آغوش بگیرم دوست دارم با تخت بخوابم / با متکا دوست دارم آغوش نرمی برای سنگ باشم جای سردیِ رخوت‌ناک تشک بتن روی تنم بغلتانم با خاک هم‌آغوش شوم/ با باد خواب ببینم رودی از هم‌آغوشم جان می‌گیرد آغوشم را می‌کند از من با خود می‌برد خواب ببینم رود نام مرا دارد / تمام نام‌های مرا و نام مرا با زمزمه‌اش آهنگی شوم / رنگی با رفتارش پا بگذارم به راه خواب ببینم که رودم به دریا می‌رسد و دریا به خواهش تو قبولش می‌کند این صلبی زیبا از نام من است خواب اگر ببینم بی نام می‌شوم با نامی جدید که اولین موج دریا در تنم می‌ریزد شروین شاه‌وزی‌پور ...

شعری بی عنوان - شروین شاه‌وزی‌پور

تصویر
Michael Kenna شعری بی عنوان   مثل هر خانه که در خانه خانه‌ی دیگری‌ست مثل من در من مثل هر کجای در من باران تهِ باریدن بود سکوت / تهِ مردن لای چمن‌ها ابرهایی بودند / شکل تقریبی جیرجیرک لای چمن‌ها از بخار گُر می‌گرفتند سوراخ‌های زمین هرکدام قدر فانوسی که بتواند عمر به کرم‌های شب‌تاب ببخشد به رازهای روشن شکل‌های تقریبی مترصد صدای خشش خشش برگ‌های لای چمن اشیایی سبز با شبیه تناور شبیه پنجه‌های چنار . باران سهولت حنجره بود مرگ سکوت نرفتن هر کجای در من / از منافذ زمین به باران می‌آویخت هر خشتِ خانه به خشت خانه‌ای دیگر اشباح از دور می‌آمدند در چمن گم می‌شدند با شکل تقریبی جیرجیرک خوابم را روی خاک جا می‌گذاشتند شروین شاه‌وزی‌پور