من پنجره ماه، هرسه با هم هر شب قرار داریم به تماشا نگاهش می کنم چه نزدیک است با من نگاهم می کند چه دورم از او. منصوره اشرافی- کتاب "مرگ خلاصه شد" نقاشی از Salvador Dali
آوریل ستمگر ترین ماه هاست گل های یاس را از زمین مرده می رویاند ، خواست و خاطره را به هم می آمیزد ، و ریشه های کرخت را با باران بهاری برمی انگیزد . زمستان گرممان می داشت ، خاک را از برفی نسیان بار می پوشاند ، و اندک حیاتی را به آوندهای خشکیده توشه می داد . تابستان غافلگیرمان می ساخت از فراز اشتارن برگرسه با رگباری از باران فرا می رسید ما در شبستان توقف می کردیم و آفتاب که می شد به راهمان می رفتیم ؛ به هوفگارتن و قهوه می نوشیدیم و ساعتی گفت و گو می کردیم. ------ تی اس الیوت - سرزمینهرز ترجمهبهمنشعلهور
آواز ناشناس پرندهی کوچک پرتابم میکند، به بیانتهای کشدار و مرموزی که در آن، نبض زندگی در سکونی پایدار تنها با یک صدا میگوید، من زندهام. منصوره اشرافی - از کتاب "مرگ خلاصه شد" https://www.facebook.com/ashrafi.mansoureh
پرنده شتابان به آشیانه بازگشت و برگ های ابریشم, به انزوای تاریک خود چشم بستند. عابران کوچه, با خاطرات خوش روز کنار بهار نشستند. شب در راه بود. - منصوره اشرافی- از کتاب "خورشید من کجاست؟ " Marc Chagall
امید چونان پرنده ایست که در روح آشیان دارد و آواز سر می دهد با نغمه ای بی کلام و هرگز خاموشی نمی گزیند و شیرین ترین آوایی ست که در تندباد حوادث به گوش می رسد و توفان باید بسی سهمناک باشد تا بتواند این مرغک را که بسیار قلب ها را گرمی بخشیده از نفس بیندازد من آن را در سردترین سرزمین شنیده ام و بر روی غریب ترین دریاها با این حال؛ هرگز؛ در اوج تنگدستی خرده نانی از من نخواسته است. - امیلی دیکنسون- مترجم، ناشناس
حریصانه تمام روز کلمه گرد میآورم در اتاقهای کندو و شب به گاه چیدن بر سفیدی ورق تنها نام تو پدیدار میشود. - منصوره اشرافی - ا ز کتاب " نفس های پنهان"