کتاب « در جست و جوی هویت»: در مقاله ی « عشق، بهانه ای برای زیستن» که نگاهی به کتاب « روسپیان سودا زده ی من» نوشته مارکز است، عبارات زیر توسط ارشاد توسط ارشاد حذف شده است. " وسط حرفش پریدم: سِکس تسکین آدمیزاده، وقتی به عشق نمی رسه." ص32 سطر 12 "جدی میگم قبل از اینکه لذت همخوابگی باعشق را، امتحان کرده باشی، نمیر." ص 32 سطر 14 دو کتاب تازه منتشر شده ی، « در جست و جوی هویت » و « فرشته ای در خانه» را می توانید از طریق زیر تهیه کنید: کتابفروشی هاشمی خیابان ولیعصر پایین تر از میدان ولیعصر روبروی وزارت بازرگانی تلفن: ۸۸۹۳۸۸۳۸ شهر کتاب ساعی خیابان ولی عصر نرسیده به پارک ساعی تلفن: ۸۸۷۲۸۰۲۰ کتابفروشی ققنوس خیابان انقلاب خیابان منیر جاوید نبش بازارچه کتاب تلفن: ۶۶۴۰۸۶۴۰ کتابفروشی مولی خیابان انقلاب تقاطع ابوریحان تلفن: ۶۶۴۰۹۲۴۳ شهرکتاب ابن سینا شهرک قدس خیابان ایران زمین جنب فرهنگسرای ابن سینا تلفن: ۸۸۰۸۹۵۹۴ شهرکتاب مرکزی خیابان شریعتی بالاتر از خیابان مطهری نبش کوچه کلاته ۸۸۴۵۴۳۳۱ برای آگاهی از مراکز فروش در شهرستان مورد نظر و یا خرید ...
« رویش» چون انسانِ اولیه تن سپرده به موجی آغازین، که تویی و پرتابم کردهای به شناساییِ هستی تجسمِ رازی تراویده از غارهایی که پناهشان جستهام در دل هر سنگ رویاهایی خفتهاند تو، همان رویایی که از من میرویی. منصوره اشرافی
« زیباست اما» در این ویرانه جهان در این تن گستردهی سیاه با تنهای پاره پاره و تنهایی دردآلودهی تنها، سر زدهام از قیرگون خاک پر خشم و بینشان و قد کشیدم چون فریاد در سرزمینی، که سنگ و آسمان پناه من است در سرزمینی، که ستارهی آسمانش به جیبِ طراران ریخته و جز خارهای زخمیِ کهن و تیغزارهای بیصدای مرگ و خاکِ تن سوخته و رودِ عطشان نمک بسته و فریادهای نهان و سکوتِ راز وارش تماشاگهی نیست. در سرزمینی، پریدن جُستن و خواندن با تیرهای خونچکانِ در کمین. در سرزمینی، عاشق شدن که آتشِ هر سویش سبزی ترد علف را میسوزاند. در سرزمینی، که فرجامها دار است و دیوار و جز بادِ ویرانه صدایی نیست. با این همه اگر چه پر از خار و کینه و نفرین غریب و زخمخورده، اما یکسر ستارههایش زیباست چون نیزههایی بر تن شب. منصوره اشرافی
دیواری فرو پاشیده ویرانه ای, بر جا بوم خوش آواز بر بام ماه بر آسمان مهتابی سرد, می پاشد باغ, سوخته و درختان عطشان پرنده ای تنها سر در بال خویش با زخمی در آواز فرو خورده اش. منصوره اشرافی
در بر گرفته, محصور رویاهای جهان برای نفس کشیدن تو را حس می کنم نگاهت بوسه هر بوسه , حرفی تازه مکرر, اما بی کهنگی هم چون روز با تکرار هزار ساله که شبیه دیروز, نیست هر بار تازه تر جایی میان سکوت و خواب تفسیری دوباره از نفس کشیدن را تکرارم کن منصوره اشرافی
ریختهاند کلمهها چهار گوشهی اتاق زیر تخت توی کمد کنار آشپزخانه گرد گرفته دل مرده چروکیده، پژمرده، له شده باید بکارمشان. خانهی من گیاه تازهای را طلب میکند منصوره اشرافی- کتاب " مرگ خلاصه شد "
دو کتاب تازه منتشر شده ی، « در جست و جوی هویت » و « فرشته ای در خانه» را می توانید از طریق زیر تهیه کنید: کتابفروشی هاشمی خیابان ولیعصر پایین تر از میدان ولیعصر روبروی وزارت بازرگانی تلفن: ۸۸۹۳۸۸۳۸ شهر کتاب ساعی خیابان ولی عصر نرسیده به پارک ساعی تلفن: ۸۸۷۲۸۰۲۰ کتابفروشی ققنوس خیابان انقلاب خیابان منیر جاوید نبش بازارچه کتاب تلفن: ۶۶۴۰۸۶۴۰ کتابفروشی مولی خیابان انقلاب تقاطع ابوریحان تلفن: ۶۶۴۰۹۲۴۳ شهرکتاب ابن سینا شهرک قدس خیابان ایران زمین جنب فرهنگسرای ابن سینا تلفن: ۸۸۰۸۹۵۹۴ شهرکتاب مرکزی خیابان شریعتی بالاتر از خیابان مطهری نبش کوچه کلاته ۸۸۴۵۴۳۳۱ برای آگاهی از مراکز فروش در شهرستان مورد نظر و یا خرید پستی با شماره ۰۹۱۰۱۴۸۵۱۶۶ تماس حاصل کنند همچنین برای خرید تلفنی در تهران نیز با شمارهی بالا تماس بگیرید برای خرید آنلاین کتابها به ادرس های زیر سر بزنید: http://shourafarin.ir/… http://shourafarin.ir
" تقلا" آن گاه که لحظه لحظه, خودم را می مردم جنگل را به کناری زدم از تنه های درختان رد شدم و به پهنای آفتاب رسیدم من زنده مانده ام. منصوره اشرافی- کتاب " مرگ خلاصه شد "
تو و من پشت خوابها پنهانیم رسوب کرده در دهها، صدها، هزارها لایه تو و من دررویاها ریشه بستهایم ساقه دوانده بر آفتاب نگاه کن، پیچکی که هی مُدام بر ما میبالد و میتند منصوره اشرافی از کتاب" مرگ خلاصه شد"
شعری برای یک عکس از جنگ ------------------------------------------ چه راحت و آرام در میان دشت زیبا _ بر خاک فتاده _ خفته بودند مرد و زن و کودک. و پیراهنی خون آلود آن سوترها سبزی یک دست علف را خدشه دار کرده بود. مردگان زیبا! منصوره اشرافی- از کتاب «این تاج خار»
"شهر" -------- مغرب سیاه کمی آبی، مشرق خانه ها ایستاده در خواب کاجستان سبز ِتیره و چراغ ها آفتابی نارنجی شب، تجزیه شده در کورسوهای دور و نزدیک در پیکرم که در خواب، بیدار می ماند وشهر شهر، چانه بر مشت نهاده در فکر، در فکر، تا صبح. منصوره اشرافی از کتاب " دریغا از عشق" نشر شور آفرین
فرو، فرو، فرو رفتن و دوباره سر زدن جوانه زدن و شکفتن چون گم شدگانی در علفزار و تنی واحد غرقه در رویایی بیدار و گرم بیرون پنجره باد جاری ست و برگ های چنار با خش خش بی انتها هجای ناگزیر وداع را همواره تکرار می کنند. منصوره اشرافی- از کتاب «مرگ خلاصه شد» نشر شور آفرین
"پنجره" -------- آن سو صداهای دور چراغ های سوسو و خاموشی، ایستاده بی انتها در پرسه ی سرگردان ستاره در کوره راه ها دورادور سگی، زوزه می کشد چراغی، به تاریکی می گراید نزدیکی ها، گونه ای بر گونه دستی بر دستی و پیچکی بر ساقه ای می ساید. منصوره اشرافی- از کتاب " نفس های پنهان" نشر شور آفرین