پست‌ها

نمایش پست‌ها از فوریه, ۲۰۱۱

دور فلک درنگ ندارد، شتاب کن

تصویر
Diego Rivera. Creation. / La creación. 1922-3. Fresco in encaustic and gold leaf  Anfiteatro Simón Bolívar,  Escuala Nacional Preparatoria, Colegio de San Ildefonso, Mexico City, Mexico حافظ صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن دور فلک درنگ ندارد، شتاب کن زان پیشتر که عالم فانی شود خراب ما را، ز جام باده گلگون خراب کن خورشید می، ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عیش می‌طلبی، ترک خواب کن روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند زنهار، کاسه سر ما پرشراب کن ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم با ما به جام باده، صافی خطاب کن کار صواب، باده پرستیست حافظا برخیز و عزم جزم، به کار صواب کن

حالا بلند فکر می کنم

تصویر
Diego Rivera. From the cycle: Political Vision of the Mexican People: Tehuana Women. / Mujeres tehuanas. 1923. Fresco. 4.76 x 2.14 m. Ground floor, north wall. Ministry of Public Education, Mexico City, Mexico حمید رضا اکبری شروه بالا ی این پله ها / نقشه کودکی ام پشت همین کلمه /بلند حرف می زنم هیچ وقت عوض نمی شوی کلمات را بازی کردی بازی را باز از الا گلنگش کج شدی / توی بغلم لای ملافه ای که خونی شد پرت شدم / شاید تیپای تو بود بی وطنم چرخاندی /پای جغرافیایی که نشانم دادی انگشت بردی لای درختا نش ! وبغضی زد م که گریه ام نیامد گر گرفتم تا این شعر با وسوسه ی  فالی تلخ نامه نوشتی     از پشیمانی پا هایی که تو را برد وگرسنگی داد       کنار سینه هایی که می دیدی ساعتت روی خمیازه کوک شده بود عقر به هایی  که تمام  شده اند تا کودکی ام پرید      ...

آخر بازي

تصویر
Diego Rivera. Liberation of the Peon. 1923. Fresco. Ministry of Education, Mexico City, Mexico. احمد شاملو عاشقان سرشكسته گذشتند ، شرم سار ترانه هاي بي هنگام خويش . وكوچه ها بي زمزمه ماند و صداي پا . سربازان شكسته گذشتند ، خسته بر اسبان تشريح ، و لته هاي بي رنگ غروري نگون سار بر نيزه هاي شان . تو را چه سود فخر به فلك بر فروختن هنگامي كه هر غبار راه ِ لعنت شده نفرين ات مي كند؟ تو را چه سود از باغ و درخت كه با ياس ها به داس سخن گفته اي . آن جا كه قدم بر نهاده باشي گياه از رستن تن مي زند چرا كه تو تقواي خاك و آب را هرگز باور نداشتي . فغان! كه سرگذشت ما سرود بي اعتقاد سربازان تو بود كه از فتح قلعه ي روسبيان باز مي آمدند . باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد ، كه مادران سياه پوش داغ داران زيباترين فرزند...

بدون پریدن به شعر نخواهی رسید

تصویر
Diego Rivera. Man, Controller of the Universe. 1934. Fresco. Palacio de Bellas Artes, Mexico City, Mexico . رضا فرمند شعر، فریب نمی‌خورد بدون پریدن به شعر نخواهی رسید * در برکه‌ای کوچک، نهنگ نمی‌توان شد و با چند واژه‌ی شرنده، شتاب را نمی‌توان نوشت * شعر، جایی میان واژه‌ها و پرواز است زیباترین معناها را شعری پرواز می‌دهد که با پاک‌ترین واژه‌ها درآمیخته باشد * به واژه که پاک بنگری پَر می‌شود به واژه که خوب بنگری نرم می‌شود * دستِ دل‌ات را که بگیری سبک‌تر از پرنده پرخواهی کشید دست دلت را که بگیری زود به شاهراهِ ژرفا خواهی رسید  * ژرف‌ترین معناها پاک‌تر از دل نیست شعر، فریب نمی‌خورد واژه‌ها را باید هزاران بار نوازش کنی تا پرهاشان را پیدا کنی * شعر، فریب نمی‌خورد بدون پریدن به شعر نخواهی رسید ۱۸ آپریل ۲۰۰۹

خوانش فمینیستی رمان اسطوره ای مشی و مشیانه

تصویر
Diego Rivera. Detroit Industry. North wall. 1932-33. Fresco. The Detroit Institute of Arts, Detroit, Michigan, US جواد اسحاقیان      رمان اسطوره ای و مستند مشی و مشیانه ( چاپ اول ، 1385) ـ که از بازچاپ چهارم آن در 1388 آگاهی داریم ـ نخستین رمان از سه گانه ی " روز اول عشق " نوشته ی " محمد محمدعلی " ( م. 1327) است . این اثر به خاطر احتوایش بر آفرینش نخستین مرد و زن در اساطیر ایران و در مطاوی آن ، طرح خلقت ، پندار ، گفتار و کردار " کیومرث " به عنوان نخستین بشر روی زمین ، نیز واگویی شمه ای از فرزندان " مشی " و " مشیانه " مانند " سیامک " آن هم در قالب و نوع ادبی  " رمان " اهمیتی خاص دارد . مقبولیت عام این اثر و دو رمان بعدی نویسنده  ، آدم و حوّا و جمشید و جمک ، سرآغاز آفرینش " ژانر " تازه ای در ادبیات داستانی ماست که باید آن را به فال نیک گرفت و کوشش نویسنده را در جهت آشنایی خوانندگان تشنه ی فرهنگ ملی ، سپاس گفت .        با آن که نام رمان بر تقدم ظاهری ...

زهره

تصویر
Diego Rivera. Portrait of Sra. Dona Elena Flores de Carrillo. / Retrato de la Sra Dona Elena Flores de Carrillo. 1953. Oil on canvas. 140 x 221.5 cm. Private collection . علی عمادی   کسی ما را برای خواستگاری دعوت نکرده بود. حالا شده بودیم یک پای طلاق! خانومم هم  می گفت:  ما باید بهش کمک کنیم ، اگه یه پدر و مادردلسوزی داشت  که تو سن سیزده سالگی شوهرش نمی دادن؛ هنوزبچه است، سنی نداره!  با خواهرم صحبت کردم امشب بریم اونجا  تا ببینیم چی میشه." خونه باجناقم مهرشهر بود می بایست تا اونجا میرفتیم؛ تا اومدیم جمع و جور کنیم ساعت چهار بعد از ظهر شده بود. ترافیک اتوبان کرج هم طبق معمول همیشه به اوج رسیده بود، رانندگی در این اتوبان با همه جای دنیا فرق می کرد؛ هرکس از هر طرف که میل داشت سبقت می گرفت. هر لحظه ممکن بود تا کسی از یک سمتی فشاری را متوجهت کنه آن موقع بود که می بایست به موقع تصمیم می گرفتی تا  این فشار را دفع کنی  و سالم از مهلکه خارج بشی... به  محوطه خانه های سازمانی مترو که رسید...