پست‌ها

نمایش پست‌ها از دسامبر, ۲۰۱۶

شعر

تصویر
خورشید بر درگاه مغرب، در آستانه ی رسیدن اش فریاد بر آورد تا آدمیان را، مددی گیرد خورشید بر درگاه مغرب درآستانه ی شکفتن و جوانه زدن در جدالی مهیب، فریادی بر کشید تا آدمیان را، شاید، مددی خورشید، درخون غلتان و آدمیان هر یک به گوشه ای گویی، گویی انگار خورشیدی نبوده است به کار. --- منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده" نقاشی از-  Arkhip Kuindzhi-sunset with trees

شعر

تصویر
پرندگان خسته از چه می خوانند با آوایی بلند، کدام خاطره را بازمی گویند؟ سحرگاه، صفیر کدام گلوله سینه ی پرنده را گلگون کرد کدام پیام آور، بر زمین افتاد  کدام خاک، رنگین شد سحرگاه، سرخی کدام خون پرشتاب بر خاک، شیارها رسم کرد  باز، کدام فریاد، گفت: نه! سحرگاه، از چه می نالند عندلیبان درعصیان کلام قبله گاه کدام آرش مرد؟ ---  منصوره اشرافی- از کتاب " سکوت ِ سپری شده " شعر و خوانش، منصوره اشرافی شعر و خوانش، منصوره اشرافی Save SOUNDCLOUD.COM | BY MANSOUREH-ASHRAFI

شعر

تو، رخوتِ گل سرخی وحشی در کوچه های صبحی و بوی تازه ی نان در سفره ی آفتاب. ---  منصوره اشرافی- از کتاب " سکوت ِ سپری شده"

شعر

غروب سنگینی غربت من است, برخاک و عشق مفهومی خاکستری پنهان و غریب در خاطره ها. ----  منصوره اشرافی - از کتاب دریغا از عشق

شعر

آفتاب، شرمگینانه می روید و کبوتران بال از خاکستر می تکانند دلها، وامانده در دستها می گریند و چشم ها، در چشم خانه های تاریک سراب می بینند پنجره ی بازِ کوچه تمامی خاطرات دنیا را مرور می کند. ---  منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده"

Robert Frost reads The Road Not Taken

تصویر
Robert Frost reads The Road Not Taken

یک شعر از بهرام اردبیلی

تصویر
بي گمان ، تو براي مداواي انزواي من مرگ را بايد در استوايي ترين قاره ي آفتاب كه مشرق نوبنيادش را از تكان ِكتفهاي گندمگون ِ من خواهد شناخت از عزيمت ِ خود شرمگين كني . ---  بهرام اردبیلی