شعر


آفتاب،
شرمگینانه می روید
و کبوتران
بال از خاکستر
می تکانند
دلها،
وامانده در دستها
می گریند
و چشم ها،
در چشم خانه های تاریک
سراب می بینند
پنجره ی بازِ کوچه
تمامی خاطرات دنیا را
مرور می کند.
---
 منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده"

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

از فروغ همیشه فروزنده می گویم

چند صدایی باختین درجزیره ی سرگردانی و ساربان سرگردان

مقدمه ای بر زبان شناسی شعر فروغ فرخ‌زاد