یک شعر از بهرام اردبیلی

بي گمان ،
تو براي مداواي انزواي من
مرگ را بايد در استوايي ترين قاره ي آفتاب
كه مشرق نوبنيادش را
از تكان ِكتفهاي گندمگون ِ من
خواهد شناخت
از عزيمت ِ خود شرمگين كني .
---
 بهرام اردبیلی

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

از فروغ همیشه فروزنده می گویم

چند صدایی باختین درجزیره ی سرگردانی و ساربان سرگردان

مقدمه ای بر زبان شناسی شعر فروغ فرخ‌زاد