پست‌ها

نمایش پست‌ها از نوامبر, ۲۰۱۰

سرمقاله

تصویر
Our spongy life  by Mehrsan Javan   کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم* دیدگاه زاده ی تصمیمی آنی و ناگهانی اما متکی به آرزو و اندیشه ای دیرین بود مبنی بر اینکه دریچه ای باشد برای   آزاد نگریستن و مکانی مستقل   باشد که در آنجا هوای پاک و سالم هنری را بتوان استنشاق کرد، بنا براین نمی تواند و نخواهد خواست که ملک خصوصی و در تملک باشد. دیدگاه را   به معنای دقیق کلمه یک شبه به راه انداختم   البته نقش دوستانی چند در همگامی و همراهی تولدش، تشویق و تایید و همفکری و همکاری آشنایان ، نیز   بسیار موثر بود     که در همین ابتدا از آنها تشکر می کنم. نطفه اولیه دیدگاه   در نزد من بر پایه تفکری شکل گرفت که در" درباره ما" به آن پرداخته ام و سعی کرده و خواهم کرد که فضایی باشد برای آنهایی که هنر را نه برای شهرت طلبی و   کسب معروفیت پیشه کرده اند، بلکه هنر برایشان معنای زندگی و جزئی مهم از هستی و زندگی شان است. به همین خاطر نیز به بده بستان های متداول در میان جماعت هنرمند معتقد نبوده و نیستم ، هر چند که ...

بخوان به نام گل سرخ

تصویر
Insomnia; To my best friend: Mohammad Pourabdollah  by Mehrsan Javan محمد رضا شفیعی کدکنی بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب که باغ ها همه بیدار و بارور گردند بخوان ‚ دوباره بخوان ‚ تا کبوتران سپید به آشیانه خونین دوباره برگردند بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد پیام روشن باران ز بام نیلی شب که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد ز خشک سال چه ترسی که سد بسی بستند نه در برابر آب که در برابر نور و در برابر آواز و در برابر شور در این زمانه ی عسرت به شاعران زمان برگ رخصتی دادند که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله سرودها بسرایند ژرف تر از خواب زلال تر از آب تو خامشی که بخواند ؟ تو می روی که بماند ؟ که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟ از این گریوه به دور در آن کرانه ببین بهار آمده از سیم خاردار گذشته حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست هزار آینه جاری ست هزار آینه اینک به همسرایی قلب تو می تپد با شوق زمین تهی ست ز رندان همین تویی تنها که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو ...

مونولوگ درونی

تصویر
  Green life by Mehrsan Javan بیژن باران ستيز من تنها با تاريكي است. و برای ستيز با تاريكی   شمشير به روی تاريكی نمی كشم؛   فانوس می افروزم. - زرتشت؟ در این نگینه، راوی از دیالوگ/ محاوره 2 نفره به مونولوگ درونی روی می آورد.  خلاصه .  باخود فکر کردن طبیعی است؛ ولی باخود حرف زدن شاید غیرعادی باشد. در ادبیات هر 2 اینها در ظرف 2-3 هزار سال گذشته بکار رفته اند. حرف زدن یک انسان میتواند باخود، یک سویه، یا با دیگران باشد. هر کدام از این رفتارها نام ویژه خود را دارد. در زبانهاهای غربی مونولوگ را برای تک گویی، سخنرانی را برای یکسویه گویی و محاوره را برای تعامل کلامی با دیگران مقوله بندی کرده اند. تک گویی میتواند گفتاری یا نوشتاری باشد. در هر 2 صورت راوی متکلم واحد است. ادبیات، هنری کلامی است که 7 ژانر/ نوع مختلف را در بر میگیرد: شعر، نمایش، داستان، فیلم، رسانه های سمعی/ بصری، خطابه، ارتباط گیری مجازی. در شعر معمولن مخاطب راوی، خواننده است. در نمایش راوی میتواند با حضار یا با شخصیتی غایب حرف بزند. داستان میتواند تحریر گفتار /ف...

آمرزشخواني

تصویر
                                                         Death photo by Mehrsan Javan آنا آخماتوا      برگردان شاپور احمدي نه، نه در زير آسماني بيگانه نه، نه در پناه بالهاي بيگانه- پس با مردمم بودم، من با مردمم، آنجا، سوگواران. 1961 به جاي ديباچه در سالهاي دهشتناك وحشت يژوف هفده ماه در صف زندانهاي لنينگراد به سر رساندم. روزي شخصي مرا به جا آورد. آن گاه زني كه در پشت سرم ايستاده بود و از سرما كبود شده بود، كسي كه البته هرگز نام مرا نشنيده بود، از آن حالت كرختي كه همه داشتيم به در آمد و در گوشم پرسيد (آنجا هر كسي زمزمه‌وار صحبت مي‌كرد): - آه، مي‌توني اين رو وصف كني؟ و من گفتم: مي‌تونم. آن گاه چيزي مانند لبخندي اليم بر آنچه روزگاري چهره‌اش بود، گذشت. ...