پست‌ها

نمایش پست‌ها از ژوئیه, ۲۰۱۴

یک شعر از کتابم" نفس های پنهان"

از عشق پرتاب شده ­ام به دورترین و منزوی­ ترین سیاره به عمیق­ ترین و تاریک ترین دره ­هایی که اسطوره ­های باطل شده را خاک کرده اند تنهایم تنها، درگودترین لحظه­ های نبودنت دربی­رحم ­ترین حضوربی رحم ­ات احساس می­ کنم، هرگزنبوده­ و نباشم بی تو ای پناه دست بر سینه می­ کشم، سوراخ شده سوراخ سوراخ از عشق.

یک شعر از کتابم " مرگ خلاصه شد"

یک شعر از کتابم " مرگ خلاصه شد" ----------------------- "مهتاب" چون دلداری، تن می سپارم به افسون ِ ماه، کز پشت پنجره، آغوش گشوده بر من. رشته های مهتابی ات را می بافم نرم و شفاف تا بیاویزم از آن رو به سویت. ای رویای مدور ماه! مرا در خود، گم کن

یک شعر از کتابم با عنوان " نفس های پنهان"

یک شعر از کتابم با عنوان " نفس های پنهان" ------------------------------------- پشت این همه پلک این همه چشم این همه خواب پشت دریاها، کوهها گستره نوازنده ی گندمزار فراسوی سبزها لابلای کتاب ها، خط ها و تراویدن کلام ها تنها، تویی. در یادهای بی پناهی و پناه در زمزمه ی روشن ٍ تاریکی در آوازهای رها شده در جام های نیم نوشیده پشت این همه یاد، تنها تو.