یک شعر از کتابم " دریغا از عشق"
یک شعر از کتابم " دریغا از عشق" " سوال" چیزی که تراویده از خامشای هر دیوار و باریده از ابرهای عاشق و پیچیده بر گیاه صحرایی و افتاده برخاک و روییده درذهن ملول ذره ذره اش با خاطرات درد و خون و شکفته با بهار, زندگی ست ? 10