پست‌ها

نمایش پست‌ها از اکتبر, ۲۰۱۰

سرمقاله

تصویر
 Max Ernst . Castor and Pollution . 1923. Oil on canvas . 73 x 100 cm. Private collection تفاوت یا تحمیق به اعتقاد من، نخستین نکته حائز اهمیت این است که سایتی هنری- ادبی متولد شده است. همان­طور که تولد هر مجله و نشریه هنری – ادبی شادی­آور است تولد یک سایت ادبی نیز دلشاد کننده است. با این حال، اما و اگر و ای کاش­های خاص خودش را نیز خواهد داشت. این به این معنی است که در فعالیت ما هیچ چیز مطلق نیست. و دقیقاً از همین رو واجد مفری است برای اظهار نظر. در میان گذاشتن نظرات و پیشنهادهایی برای ابراز موافقت یا مخالفت با یکدیگر. و این یعنی مشارکت در فعالیتی که آغاز شده است. با این همه، همواره آن دسته از نظرات موافق و مخالفی پذیرفتنی است که به دست­اندرکاران یا فعالین این حوزه برای تداوم راهشان یاری کند. تشخیص این که چنین نظراتی از چه نوعی است و چه تأثیری خواهد داشت به عهده خود نویسندگان و خوانندگان است. هدف، ایجاد فضایی ولو محدود برای تضارب آرا در حوزه فرهنگ و ادب است. همان­طور که می­دانیم، سرمنشاء ادبیات نه "مشابهت" که "تفاوت" است. "تفاوت" داشتن و مت...

آسيب شناسي هاي ادبي _ زبان پريشي

تصویر
Max Ernst . The Eye of Silence. 1943/44. Oil on canvas. 108 x 141 cm. Washington University Art  Gallery, Saint Louis, MO, USA شهريار گَلَواني واقعیت این است که تعداد نویسندگان ما بیشتر از تعداد خواننده ها است. منظورم خواننده آثار تولیدی ادبی است . در سویی اینهمه انجمن های ادبی و کانون های شعر و ... با اعضای فعال و تلاشگر و در سویی دیگر فروش نرفتن کتابهایی که در تیراژ بسیار پایین منتشر می شوند. اجازه بدهید به دور از شعارهای توخالی که ما ملت فرهیخته ای هستیم و مهد تمدن ایم و سایر القاب دلخوشکنک به ریشه یابی بی غرضانه موضوع از منظر علمی بپردازیم. لازمه ی مطالعه قرار گرفتن در وضعیت خاص است. هر وضعیتی مطالبات و الزامات فکری خاص خود را دارد. اگر وضعیت عوض شود لاجرم مطالبات و الزامات هم عوض می شود. گمان نمی کنم برای اثبات   این مسئله نیاز به اقامه ی براهین تاریخی و نظری باشد و من همین امر مسلم را به مثابه ی نقطه ی عزیمت فرض می کنم و وارد مبحث اصلی می شوم که اتفاقا" بسیار چالش برانگیز خواهد بود. هر پدیده ای پدید می آید تا نیاری از نیازمندیهای روزافزون و بیشمار ان...

آن تاختن سنگی

تصویر
 Max Ernst . Family Excursions. c. 1919. Oil on canvas. 36 x 26 cm. Narodni Gallery, Prague, Czechia  آرش توکلی اينکه وقتي کنارم نشسته‌اند،طوري نگاهم مي‌کنند که الاّ و بلاّ من باعث   آبروريزي آن شب بودم،بهتان محض است وشايد هم تنها راهي است که به فکرشان مي‌رسد براي آنکه يک جوري از شرِّ فکرکردن به آن شب ،خلاص شوند   وگرنه حاضرم قسم بخورم   که در افتضاح آن شب‌، همان قدر، من مقصر بودم که آن دو بي معرفت ديگر و حتي خود نيکروح که شب عروسي دخترش را با شب محاکمه،عوضي گرفته بود.خودشان   هم خوب مي دانند که جواب اينکه بگويي:"-نيکروح ياد آن سالها به خير!" مي‌توانست هزارو يک چيز ديگر باشد و اتفاقا پايان خوشي هم داشته باشد وگرنه من چه قصدي مي توانستم داشته باشم از گفتن چنين جمله‌اي که آن بيکاره ها هم گر بگيرند و اينطور گند بزنند به همه چيز!؟ تازه من که منظورم از "آن سالها"،آن سالها نبود و اصلا مگر من آن سالها، نيکروح را مي شناختم و يا مثلا مگر،مثل صداقت رفيق فابريکش بودم؟ به خودشان هم گقته‌ام که حاضرم قسم بخورم که من آن سالها حتي نام نيکروح را، نشنيده ...

این جا

تصویر
Max Ernst . A Swallow's Nest. 1966. Oil on canvas. 134 x 168 cm. Private collection.   یانیس ریتسوس احمدشاملو زنگار با سنگ مرمر چه تواند كرد؟ يا غُل و زنجير با توفان يا غُل و زنجير با يونان؟ اين جا، نور اين جا، ساحل بر زَرّ و لاجورد ليسه مى‏كشد، گوزن‏ها داغ ِ مُهر خود را بر صخره‏ها نقر مى‏كنند و زنجيرهاى زنگاربسته مى‏چرند. یانیس ریتسوس  1909 _1990، از شاعران معاصر یونا ن   که بارها نامزد دریافت جایزه‌ی نوبل شد، اما به دلیل عقاید چپ  از این جایزه محروم شد. در اِشغال یونان به‌دست آلمان نازی به‌علت عضویت در «تشکل آزادیبخش ملی» پنج سال را در تبعید به سر برد. پس از آزادی یونان و دولت دیکتاتوری نظامی‌ها در یونان  اشعارش در این کشور ممنوع شد و چندین سال را در زندان‌های اردوگاه یاروس به سر برد. مجموعه‌ی آثار او، شامل اشعار و مقالاتش بالغ بر صد جلد می‌شود.ریتسوس  مهم‌ترین جایزه‌اش را جایزه‌ی صلح لنین می‌دانست که در سال 1975 دریافت کرده بود.

بوی جوی مولیان

  بوی جوی مولیان مرضیه _ بنان

پنجاه سال از آن شب سرد زمستانی گذشت

تصویر
Max Ernst . Forest / Forêt. 1927. Oil on canvas. 114 x 146 cm. Staatliche Kunsthalle, Karlsruhe, German y. شراگیم یوشیج پنجاه سال از آن شب سرد زمستانی گذشت. از آن شبی که تاریکی در خیالم شکل گرفت، شکل مهیبی که تا به امروز با من ماند و من همچنان چشم به راه او. کاش می آمد از این پنجره من بانگ می دادمش از دور بیا با زنم عالیه می گفتم: زن پدرم آمده در را بگشا آن شب گذشت و صبح من با کوله باری از حرف های نا گفته اش تنها ماندم. پنجاه سال گذشت تا من توانستم بار دیگر زندگی را بیاموزم. به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را تا کشم از سینه ی پردرد خود بیرون تیرهائی که به زهر خون دل آلوده است وای بر من وای بر من زمستان 1338 مدرسه های تهران قرار شده بود ده روز تعطیل باشد. نیما گفت بهانه ی خوبی است که زمستان یوش را ببینی، با دوستم محمد تدارک سفر دیدیم. نیما سالها می گذشت و زمستان یوش را ندیده بود. نامه ای برای مشهدی اسدالله چاروادار نوشتم که روز 20 آذر در پل زنگوله حاضر باشد. مادرم عالیه خانم سخت نگران بود و مخالف. می پرسید این سرمای زمستان ...

پینک فلوید

تصویر
Painting for Young People. 1943. Oil on canvas. 60 x 75 cm. Private collection Hey you, out there in the cold Getting lonely, getting old Can you feel me ? Hey you, standing in the aisles With itchy feet and fading smiles Can you feel me ? Hey you, don’t help them to bury the light Don’t give in without a fight . Hey you, out there on your own Sitting naked by the phone Would you touch me ? Hey you, with your ear against the wall Waiting for someone to call out Would you touch me ? Hey you, would you help me to carry the stone ? Open your heart, I’m coming home . But it was only fantasy . The wall was too high , As you can see . No matter how he tried , He could not break free . And the worms ate into his brain . Hey you, standing in the road Always doing what you’re told , Can you help me ? Hey you, out there beyond the wall , Breaking bottles in the hall , Can you help me ? Hey you, don’t tell me there’s no hope at all Together we stan...