یک شعر

فرو،
فرو،
فرو رفتن
و دوباره سر زدن
جوانه زدن
و شکفتن
چون گم شدگانی در علفزار
و تنی واحد
غرقه در رویایی بیدار و گرم
بیرون پنجره
باد جاری ست
و برگ های چنار
با خش خش بی انتها
هجای ناگزیر وداع را
همواره
تکرار می کنند.

منصوره اشرافی- از کتاب «مرگ خلاصه شد» نشر شور آفرین

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

از فروغ همیشه فروزنده می گویم

چند صدایی باختین درجزیره ی سرگردانی و ساربان سرگردان

مقدمه ای بر زبان شناسی شعر فروغ فرخ‌زاد