پست‌ها

شعر

* با این همه توفان، که نشست آبی از آب تکان نخورد تنها، پرنده نیمه جان، زنده بودن را طلب می کرد. منصوره اشرافی

شعر

در تنِ ِیخ‌زده‌ی خواب آلوده‌ی مرگم، عشق تو موجی بود که نیستی را پس می‌زد آن‌گاه که تیرگی ظاهر می‌شد. منصوره اشرافی

کتاب « در جست و جوی هویت»

تصویر
کتاب « در جست و جوی هویت»: در مقاله ی « عشق، بهانه ای برای زیستن» که نگاهی به کتاب « روسپیان سودا زده ی من» نوشته مارکز است، عبارات زیر توسط ارشاد توسط ارشاد حذف شده است. " وسط حرفش پریدم: سِکس تسکین آدمیزاده، وقتی به عشق نمی رسه." ص32 سطر 12 "جدی میگم قبل از اینکه لذت همخوابگی باعشق را، امتحان کرده باشی، نمیر." ص 32 سطر 14 دو کتاب تازه منتشر شده ی، « در جست و جوی هویت » و « فرشته ای در خانه» را می توانید از طریق زیر تهیه کنید: کتاب‌فروشی هاشمی خیابان ولیعصر پایین تر از میدان ولیعصر روبروی وزارت بازرگانی تلفن: ۸۸۹۳۸۸۳۸ شهر کتاب ساعی خیابان ولی عصر نرسیده به پارک ساعی تلفن: ۸۸۷۲۸۰۲۰ کتاب‌فروشی ققنوس خیابان انقلاب خیابان منیر جاوید نبش بازارچه کتاب تلفن: ۶۶۴۰۸۶۴۰ کتاب‌فروشی مولی خیابان انقلاب تقاطع ابوریحان تلفن: ۶۶۴۰۹۲۴۳ شهرکتاب ابن سینا شهرک قدس خیابان ایران زمین جنب فرهنگسرای ابن سینا تلفن: ۸۸۰۸۹۵۹۴ شهرکتاب مرکزی خیابان شریعتی بالا‌تر از خیابان مطهری نبش کوچه کلاته ۸۸۴۵۴۳۳۱ برای آگاهی از مراکز فروش در شهرستان مورد نظر و یا خرید ...

« رویش»

« رویش» چون انسانِ اولیه تن سپرده به موجی آغازین، که تویی و پرتابم کرده‌ای به شناساییِ هستی تجسمِ رازی تراویده از غارهایی که پناهشان جسته‌ام در دل هر سنگ رویاهایی خفته‌اند تو، همان رویایی که از من می‌رویی. منصوره اشرافی

یک شعر

تو آن ماهی که در رویایم غوطه وری تو آن سرگیجه ای که در تو, غوطه ورم منصوره اشرافی

یک شعر

« زیباست اما» در این ویرانه جهان در این تن گسترده‌ی سیاه با تن‌های پاره پاره و تنهایی دردآلوده‌ی تن‌ها، سر زده‌ام از قیرگون خاک پر خشم و بی‌نشان و قد کشیدم چون فریاد در سرزمینی، که سنگ و آسمان پناه من است در سرزمینی، که ستاره‌ی آسمانش به جیبِ طراران ریخته و جز خارهای زخمیِ کهن و تیغ‌زارهای بی‌صدای مرگ و خاکِ تن سوخته و رودِ عطشان نمک بسته و فریادهای نهان و سکوتِ راز وارش تماشاگهی نیست. در سرزمینی، پریدن جُستن و خواندن با تیرهای خونچکانِ در کمین. در سرزمینی، عاشق شدن که آتشِ هر سویش سبزی ترد علف را می‌سوزاند. در سرزمینی، که فرجام‌ها دار است و دیوار و جز بادِ ویرانه صدایی نیست. با این همه اگر چه پر از خار و کینه و نفرین غریب و زخم‌خورده، اما یکسر ستاره‌هایش زیباست چون نیزه‌هایی بر تن شب. منصوره اشرافی

یک شعر

تنهاتر از جمع ام غمگین تر از شادی بی صداتر از هیاهو کجایی کجا? منصوره اشرافی