۸ آبان ۱۳۸۹

دلي در ترازوي تاجر ونيز


Max Ernst. Forest and Dove. Oil on canvas. 100 x 82 cm. 1927. Tate Gallery, London, UK.



علیرضا ذیحق

يادداشتي بر فيلم سينمايي "تاجر ونيزي"براسا س نمايشنامه اي از ويليام شكسپير

كارگردان:مايكل راد فورد  فيلمنامه:مايكل رادفورد
بازيگران: آل پا چينو(شايلاك) –لين كالينز (پورشا) ...محصول 2004 آ مريكا


 نسخه ي اصلي فيلم سينمايي" تاجر ونيزي"،138 دقيقه است ودوبله شده ي آن به فارسي111 دقيقه. اقتباسي سينمايي از نمايشنامه اي به همين نام كه اثر " ويليام شكسپير است و رادفورد  درمقام فيلم نوشت وكارگردان، درخششي نو به آن داده است.نگاهي  كه هوشمندانه ،به اعماق روان هايي مي خلد كه تجسد انساني آنها،در همه ي اعصار به شكلي ازلي رخ مي نمايد  ونمودي جهاني دارد. جلوه اي كه حتي قبيح تر و واضح تر شده و حكايت سقوط آدمي دارد در صعودي كه او را روز به روز به كهكشانها نزديك تر مي كند.دنیایی که در آن،باور های معصو م را با آتش کینه ونفرت می آ لایند و آیند گان را نسلی بار می آورند که دل به پژ مرد گی گلی سرخ می سوزاند و اما به کشتاری فجیع از انسانها چنان چشم می بند د که انگار آن هم یک بازیست که رو دیسکت گئیمی ضبط شده  ویکی باید بازی کند.
اما فیلم " تاجر ونیزی که بر می گردد به قرن 16 میلادی وجامعه ای جبار که در آن کینه توزی وتعصب  ورنج درمانده بودن درگرداب اقلیت ها حرف اول را می زند وآنچه که اصل است و آیین و قانون،حرمت و حراست  سرمایه است و نه شا ن انسانی وما را پرت می کند به جهانی برساخته که درآن آشوب وتلاطم ،ضجه می زند و غرور انسانی  لگد مال چنان تحقیری که  تافرصتی یافته و می خواهد خودی نشان دهد حتی در ازای طلبی ،جز  تکه ای گوشت آدمی ،چیزی ارضایش نمی کند. اگر هم سراغی از عشق است وصلح و آرامش،باید که از اکسیر سرما یه بهره ای گیری و پای به وادی های دوری نهی که جزیره ای تنها انتظارت را می کشد. جان سخن در این فیلم آز " آنتو نیو"ست که اشرافزاده ای مسیحی است و رفاقت چنان برایش عزیز،که بخاطر دوستش " باسانیو " مبلغی از یک ربا خوار یهودی به نام " شایلاک " قرض می کند که او با شکوه وجلال به دیدار " پورشا" ی  زیبا یی بشتابد که  در دل انگیزی جزیره ای مکان دارد وهر که را که سودای نام آوریست بدانجا می رود. چرا که هر کس دل "پورشا" را مربود ومعمایی را می گشود ، صاحب گنج وزیوری بی حساب نیز می شد.
" آنتونیو"که همواره " شایلاک " و دیگر غیر همکیشان را به تبعیت از سنت عصر در سرزمین اش ،خوار وپست پنداشته   وشکاف  و مرزی بین خودی وغیر خودی قائل بود. قرض را می گیرد و و اما با شرط عجیبی. آن هم اینکه اگر نتواند آن را به موقع بپردازد،پوندی از گوشت تن اش را بدهد. آن هم هرجایی از بدن که " شایلاک " خود انتخاب می کند. ولی " آنتونیو" که در اثر از بین رفتن کشتی های تجاری اش ،دچار ورشکستگی شده و ناتوان در باز پرداخت قرض اش ،قانون سرمایه قوی  تر از آن که بشود حتی یک اشرا فزاده را از مهلکه به در برد. سینه اش را می خواهند بشکافند ودل اش را تو ترازو نهند که " پورشا" ی شا ددر کناردختر " شایلاک " که با کمند عشق از حصار های تنگ قومیت و دگم اندیشی گریخته است در شمایل وکیلانی حا ذ ق به یاری " آنتونیو" آمده  وبی آنکه شناخته شوند با تاویلی انسانی و دگرگونه از قانون،با تکیه بر فروتنی هااورا از حکمی که به مرگ اش منجر می شد رها میکنند.".شایلاک "نیز که خود را در این جامعه همیشه بازنده می بیند ، غرق در یاس و آشفتگی باز آتش کینه هایش را شعله ور می بیند. فرجامی که تلخ است ونوعی تصویر ازر ستیزی نابرابر در زمانه، که دنیا را از عطر انتحا ری  پر می کند که افتاد گان  باز از آن چسبیده و انتقا م را سرودی می سازند.
زنده یاد " مجتبی مینوی "در " پا نزده گفتا ر"شدر خصوص " تاجر ونیزی " چنین می گوید:اصل این قصه بر می گردد به قانون رومی ها در چهار ونیم صد سال  قبل از میلاد واین قصه بصورت مکرر دادبیات شرق وغرب تکرار شده است."
برگردیم به با زی های فیلم که " آ ل پاچینو" در نقش "تاجر ونیزی"، عظمتی را که از او در فیلم " پدر خوانده "شاهد بودیم، همچنان تجدید کرده است. "آل پاچینو" یی  افسانه ی هالیوود است چنین نیز حیرت انگیز خواهد ماند.او که تاکنون دو بار موفق به دریافت جایزه اسکار شده ودر آسمان هنر، ستاره ای بی بدیل است وباز معتقد که : "
باگذ شت 60 سال از سن خود احساس می کنم هنوز هم کاری ماندگار برای سینما انجام نداده ام."
چیزی که " بهروز وثوقی"نیز می گوید وفروتنانه، چشم به آن ستاره ی پر فروغی می بندد که خود اوست ودر سپهرهنرایران،باز درخشان و پر جلال،افسانه ای فروزان است. اما چرا" بهروز وثوقی"؟آیا مگر می شود سخن از اقتباس های سینمایی از آ ثا ر ادبی  با شد و از غرور زخمی " داش آکل " و قد فراز "شیر محمد" درتنگسیر حرفی نزد؟
مایکل راد فورد " با" تاجر ونیزی" کاری کرده که ندای صلح وبرا بری انسانها  گرامی داشته شده  وصحنه های" ونیز" فیلم اش تا بلوهایی قاب شده  و  جانداري گردیده اندکه در موزه ای عتیق اند و روشنایی ها و سایه ها همه خیال پرورد وزیبا.صحنه های جزیره نیز که گویی از فرهنگ فولکلوریک شرق وام گرفته شده اند حکایت از دنیایی رویایی و آرمان گونه دارند که سلطانی با امپراتور عشق ا ست .

هیچ نظری موجود نیست: