۱۰ آذر ۱۳۸۹

کولی ِنرقصیدن ها



Hot summer, Everything is alive
photo by Mehrsan Javan


نصرت الله مسعودی
                                                 



چه چیزی واز کدام سو
این هوا را
می چرخاند چنین با بویی
که چکه می کند درعصرِخاطرات
کنار کاج هایی
که شگرد ِسرانگشت ِتورا
تنها درشاخه های پرازگنجشک
می توانست تفسیر کند.
آن بوسه را درلابه لای کدام لحظه
می توانم پیدا کنم حالا
کولی ِنرقصیدن ها وُ
پاهای بی قراری ِمن
در صحراهایی که جای پایت را تلخ بغل کرده اند.
روی کدام بخت
چنین سیاه خالکوبی ام کرده ای
تا دربه در بمانم از این دست
و ندانم
 که تاریخ روزهای روشن ِآن گیسو به باد دادن
چگونه پیدا می شوند؟
می گفتی که من راز ِرقص ها
آنقدرنتواستم برقصم
تا تاریکی در من اِلوگرفت
و بوسه های تر
همه از دستم پریده اند
و تنها چند خط به دلم چسبید
که به شکل بی چارگی ِابر
دربه در بودند.
از ذرات این عطر
مگرنمی بینی چه های هایی به هواست
نکند که ویرت گرفته باشد
تا من این گریه را
هرگز از سر نگذرانم!


                                      

هیچ نظری موجود نیست: