۲۸ آذر ۱۳۹۶

شعر


آفتاب،
شرمگینانه می روید
و کبوتران
بال از خاکستر
می تکانند
دلها،
وامانده در دستها
می گریند
و چشم ها،
در چشم خانه های تاریک
سراب می بینند
پنجره ی بازِ کوچه
تمامی خاطرات دنیا را
مرور می کند.
--
منصوره اشرافی

هیچ نظری موجود نیست: