۱۷ دی ۱۳۹۵

شعر

می خزم از دروازه ی تاریکی
رو به آن ذره های روشنِ ذهن،
که فرو می ریزند آرام آرام
و سرخ ِسرخ،
جامه ام را
باد،
 چون گرده های گل، می پراکند
یک هیچ ام،
یک تردید
 زنی بی نام و بی نشان
وخورشید
ازمن، طلوع می کند.
---
 منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده"

هیچ نظری موجود نیست: