شعر


جنگل خاموش
 و انبوه ِبرف
سرد و ساکت و مرموز

نه هیچ ردپایی برآن
نه هیچ جنبش برگی درآن
گویی خفته ی سالیان دور و درازند

ساقه­ های بلند درختان سنگین و ستبر
 انبوه و درهم

در گوشه ­ای
در پناه تخته سنگی
چند ساقه برهم نهاده دستی

 آتشی گرم و سرخ از آن زبانه کشیده است.
--
منصوره اشرافی - از کتاب " سکوت ِ سپری شده"

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

از فروغ همیشه فروزنده می گویم

چند صدایی باختین درجزیره ی سرگردانی و ساربان سرگردان

مقدمه ای بر زبان شناسی شعر فروغ فرخ‌زاد